دفترخاطرات
دیروزبرحسب اتفاق دفترخاطرات شش سال بیشم رو بیداکردم شایدهم من اورا گم نکرده بودم فقط از یاد برده بودم ازیادم رفته بود که هرشب باید می نوشتم تا روزی مثل این روز بیاد ودوباره ان روزها برام زنده بشن.خلاصه از صفحه اول شروع کردم به خواندن وحس می کردم به اون سالها برگشتم .تمام احساسی رو برمن گذشته بود دوباره برام تداعی شد شایداون روزها فکرنمی کردم روزی با خواندن دوباره ی خاطرتم همچین حسی رو بیداکنم وفقط عقربه های ساعت اتاقم بود که این بار به فراموشی رفته بود اینگاراین رسم زمانه است که برای به یاداوردن کسی یا چیزی باید چیزی را فراموش کرد.
اما برام موضوعی که خیلی جالب بودعلاقه ودغدغه های اون زمان بود که کاملا باحالا تفاوت داشت باورتون نمی شه که بنج سال بیش دوست داشتم کارگردان بشم ولی حالا ...
خداوندا چه زود دیر می شود.
**یک عدد دفتر خاطره برای هر شخصی مثل اب ضروریست.
دیروز-امروز-فردا
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه ی خود خواند واز صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خوشاان نغمه که مردم بسپارند به یاد
راستی امروز چندشنبه است؟
سوالی که شاید ازخودمان ودیگران بپرسیم واین لحظه هاهستندکه با شتاب سپری می شندوروزها وماه هارابرایمان ورق می زنندوممکنه اتفاقهای برامون بیفته که باعث شه ان روز برای ما روزی به یادماندنی بشه که اینجا اولین روز مهمی که شایدبه ذهن هرکسی برسه روز تولدش باشه روزیک اغازی دوباره برای ماندن ورفتن...اما چقدر ملال اوراست روزی که توامده باشی وهیچ کس اورا به یادت نیاوردکه هستی که باشی تاوقتی که انها هستند.
هرکسی به جزتقویمی که همه یکی از ان رو دارند وبیشتر دنبال روزهای قرمز ان هستند(راستی چرا ابی نباشه!؟)یک تقویم شخصی هم دارند که روزهای خاطرانگیزخودرادران حک می کنندتاحس امیدبه اینده وبودن را درخود زنده نگه داشته باشندمثل تولد کسی که دوستش داری ویادیدارباکسی که بااوحس خوبی پیدامی کنی ولی ای کاش این روزها همشگی بودنه فقط برای یک روز.
روزهای اخر سال هم که می شه دوست داریم که عیدبیاد هنوز هم مثل بچگی برای امدن عید وتعطیلات وخریدن لباس نو (پوشیدن ان لحظه ی سال تحویل)وگرفتن عیدی شوق دارم وبعضی وقتها هم اطرافیانم می گن ای بابا دیگه بزرگ شدی ولی چی کار کنم با کودک درونم درضمن مگه ما دل نداریم.
*یک ارزو دارم اینکه همیشه توتقویم شخصیتون پرازروزهای سبز باشد.
دوست
دوست دارم خانه ای داشته باشم پردوست بردرش بر گلی می کوبم روی ان با قلم سبزبهار می نویسم خانه دوست اینجاست تا که دیگر نپرسد سهراب خانه دوست کجاست؟
بعضی وقتها یه حس می اد سراغت حس اینکه یکی روداشته باشیکه همیشه باتوباشه تا معنی وفارو از صمیم قلب حس کنی .
شاید دوستی بابزرگ شدن ما هم عوض بشه تا بچه بودیم یه دوست می خواستیم که اون بشه مادر و(من بشم بچه یابرعکس سر این موضوع هم دعوامون می شد)البته من باداداشم دزد وپلیس بازی می کردم(به علت نبودیک عددخواهر)وکم کم دوستی ها عمیق شدواینجاست که دوست معنی واقعی به خودگرفت ویعنی کسی که حتی ازدورترین نقطه ی زمین نفس کشیدنت روحس کنه وتوروبهترازخودت بشناسه ومطمئن باشی که همیشه کنارته وحداقل یادی ازشمابکنه ...
ولی این هم به خاطر پیشرفت ادم ها که اصولا سادگی رادر پس زمانها جاگذاشته اندتغریبا دست نیافتنی شده ومن خیلی نگران این دورشدن ادم ازهم هستم.
امیدوارم شمامثال نقضی برای یافتن یک دوست خوب باشید!
دیگر زمان زمانه مجنون نیست
((فرهاد))
در بیستون مرادنمی جوید:
زیرابراستانه خسرو بی تیشه ای به دست کنون دل سپرده است.
درتلخی تداوم تکرار لحظه ها ان شور عشق
-عشق به ((شیرین))را ازیادبرده است.
تنهاست گردباد بیابان ...تنهاست و اهوان دشت -پاکان تشنگان محبت چه سالهاست
دیگر سراغ ((مجنون))_ان دلشکسته ی عاشق محزون رام را-
ازبادوازدرخت نمی گیرند.
_مجنون دلشکسته محزون است درعصرما
عصرتضاد عصرشگفتی لیلی دلاله محبت مجنون است!!
ای دست من به تیشه ی توسل جو
تاداستان کهنه ی فرهادرا ازخاطرات خفته برانگیزی.
ای اشتیاق مرگ درمن طلوع کن.
من اختتام قصه ی مجنون رام را اعلام می کنم.
علم بهتراست یاثروت
اگه بگین علم بی تردید باید به عقلتان شک کنم چون با ثروت می شه خیلی راحت به علم رسیدبخصوص درعصرحاضرکه با پیشرفت هایی که شده وعصر سرعته می توان بدون اینکه دود چراغ خورددکترشی ...
ولی پول نداشته باش برو در نانوایی وتمام فرمولهای انتگرال وقانون نسبیت روبراش بگو نه تنها بهت چیزی نمی رسه بلکه می گه انقدربگوتا جونت در ره. نفر بعدی...
**حالا ببین نیوتون پول بهت قرض می ده.
**ازفایده های دیگه پول در ازدواج وشب خواستگارییه که دیگه بقیه اش رو می دونید(البته من واقعیت رونوشتم ولی خودم هم جزادم های بی عقل هستم).
زمان
چه ساده درمیان گریه خود زاده می شویم وچه ساده در میان گریه ی دیگران می میریم و در این دو معمای..........ی می سازیم به نام زندگی.
نمی دونم چرا این دوسه هفته بیشترازقبل به عقربه های ساعت نگاه می کنم حداقل بدون اینکه بخوام زمان رو بدانم .مثل اینکه به عقربه ها چسبیده ام .بعضی وقت ها که دوست داری زمان زود بگذره چقدر انتظار کشنده است وزمان خوب تلافی سرمان درمیاره واین جز اون ارزوهاست (شایدهم توهم)که عقربه ها را با دستهات جلو ببریو درموردزمان هم می تونبم شرط اگروفقط ریاضی را به کاربرد(اثبات بدیهی است در زندگی همه اتفاق می افته)اینکه یک وقتهایی درست عکس قبل دوست داری که زمان متوقف بشه .
من بااین جمله موافق نیستم که
ای کاش زندگی دنده عقب داشت
(این جمله روبشت یه کامیون خوندم )دلیلشم اینه که مابایدهنرزندگی کردن رایادبگیریم نه به هرقیمتی زندگی کنیم وخوشبخت کسیست که کمتر اشتباه کند...
**راستی اگه زندگی دنده عقب داشت وشما به عقب برمی گشتید چه کار می کردید؟
باران
باز باران با ترانه باگوهرهای فراوان می زند بر بام خانه...
صدای زدن باران به شیشه انقدر زیاد بود که نیمه های شب مرا از خواب براند وناخداگاه این شعر دوران کودکی که با بچه ها توی راه مدرسه زیر باران باهم تکرار می کردیم را در ذهنم تداعی کرد و من به این فکر می کردم که گویا اسمان با همه ی ادم های اطرافمان متفاوته .او می بارد تا با تو واحساست بخواندوگاهی هم که از دنیا و روزگار که خسته شد بلندبغرد...
زیرباران گریه کرده ای؟
ایا کسی را سراغ داری که بی انکه دستش را احساس کنی اشکهایت راباک کندتا مبادا کسی اشکهایت را ببیند وازاحساس شکستن تو باخبر شود...
چقدر فصل باییز وقتی که دلت می گرفت وبا روی احساست می گذاشتی وخش خش ان در گوشت می بیچید منتظر امدن باران بودی حال که باران امده بس فرصت را از دست مده وببار به یاد بغض ها وخنده هایت...
حال ببار انقدر که به بهار برسی به تکابو وشکوفه زدن احساست ونگذار همچون برف زمستانی احساست بمیرد.
پاس شدن یا نشدن مسئله این است...
قابل توجه دوستان دانشجو که دراین مرحله از زندگی هستندوهرترم باید دانشزورگرامی به فکر پاس کردن واحدهایش باشد. اول ترم -قلی :20واحدبرداشتم بادفترجدیدوسه ورق اول جزوش رو خوش خط می نویسه(باسه رنگ وکشیدن گلوبلبل)...اخرترم دنبال جزوه و...بقییش روخودتان می دانید.
راستی می دونیدچراعدد ده راکلیدپاس شدن گذاشته اند از اونجایی که قشردانشجو همیشه مظلوم واقع شده دی دانشجو رو کش رفته ومورده استفاده قرار داده اند!!
تذکر:مسئولان گرامی به نظر می ایدکه اگر جای واژه های دانش اموز ودانشجو عوض بشه باواقعیت بیشتر سازگاره چون از ابتدای ورودبه مدرسه
از کلاس اول تاپنجم می خوام معلم بشم یکم که چشم وگوشمان باز می شه :می خوام مهندس بشم(پیشرفت -لبتاپ-خانه و ماشین اخرکلاس!)و
چندسال بعد...
می خوام دکتر شوم(دوشیزه خانم ها :دانشجوی ارشدم به کمترازعضوهیئت علمی شوهر نمی کنم واقاپسرها :ژست وکلاس...) خلاصه هرجوری شده فرستادنمون دنبال نخود سیاه حالا بریم سراصل مطلب(دخترها قنددردلشان اب نشود)منظورم مطلب زیراست:
براساس روابط شیمیایی وفیزیکی موجود بین دانشجوونمره وقوانین ادب فارسی سه حالت وجود دارد:
قانون امتحان ونمره
1.اقایاخانم x فیزک دو 17شدم خب بچه هامن برم خونه واسه ترم بعد درس بخونم(همون خرخوانی خودمان).
2.اقا y فیزک 2 بهم داد8!مرتیکه ی عوضی اصلا راه نمیده...
3 .اقاz بالاخره این فیزبک2ده گرفتم دهنم صاف شد...
قانون گرفتن نمره
1.خرزدن در طول ترم.این روش مطمئن ترین راه است اما پیشرفت علم در ان اثر ندارد.جنسییت در این روش تاثیری ندارد.
یک تجربه:دراین زمینه هیچ تجربه ای ندارم!!
2.تقلب بااین روشهاباحالاش بخونند(نوشتن نکات مهم روی اعضای مناسب(!)بدن تقلبهای پیشرفته وتکنولوژیک مثل استفاده ازسیستم handsfreeموبایل یااستفاده از ماشین حسابهای پیشرفته واحیانامجهزبه سیستم infrared...
این راه پرخطرترین راه است ولی اگرباتبحروتجربه کافی انجام شودبهترین نتیجه را می دهد.هماهنگی-برنامه ریزی-اعتماد به نفس-انتخاب زوج مناسب جزو مهترین ملزومات این روش است وجنسییت دراین روش موثر است.طبق تجربیات وضعیت ظاهری دختران موثراست چون همواره عده ای از پسران گلنوازومعلوم الحال تلاش دررساندن تقلب به دختران خوش....دارند.
واما بعدازامتحان:صحبت (التماس به استاد)-گفتن دروغهای عجیب وغریب ولی باورکردنی-استعداد ذاتی-روابط واشنایان موجود(پار...)
این روش قانون خاصی نداردوجنسییت موثر است ودختران به علت بعضی نعمت های خدادی در این روش موفقترندوجواب گرفتن در این روش به یک عامل مهم یعنی حال استاد مربوطه نیزبستگی داردکه به شدت متغیراست واین روش محل پیدایش انواع واقسام معجزات است وداستانهای عجیب ولی عبرت اموز.
شعر:
نامبرده زجر نمره میسر نمی شود
20ان گرفت جان برادر که شاهکار کرد!
** خداوندا تمام دانشجویان را پاس بده(بلند بگو امی....ن)

